طلب مغفرت
سلام من خدمت همه ی دوستان گلم . میدونم که در تبود من هیچ احساس ی بهتون دست نداد . چون رفیقی مثل من اصلا به دردتون نمیحوره که ....
اما من واقعا دلم براتون تنگ شده . دلم واسه نظراتون شده یه ذره . اما به خدا تا حالا حتی نتونستم بیام نظراتم رو چک کنم.
الانم اومدم تو یکی از کافی نت های قزوین دارم اپ میکنم . چون از شنبه تا ۴ شنبه کلاس دارم ۵شنبه و جمعه هم که تهرانم خونه نیستم . بیچاره کامپیوترم عقده ای شده چون ۱ ماه که به نت متصل نشده . به خدا اینقدر درگیر کار و درس شدم که حتی وقت نمیکنم برم موهام رو بزنم الان من تقریبا شبیه میرزا کوچک خان جنگلی شدم . ( بیچاره میرزا کوچک خان )
به خدا این هفته که اومدم تهران یه متن واستون مینوسیم کولاک . یکی از دوستام که اسمش مجید برام یه مطلب گذاشته کنار گفته باید اینرو بذاری تو بلاگت .
تو رو خدا اگه تاحالا برام نظری گذاشتین که نتونستم جواب بدم منو به بزرگی خودتون ببخشید . قول میدم آدم بشم !
در ضمن باید تشکر کنم از دوستای گلم مخصوصا لیلا که الان نمیدونم داره چیکار میکنه چون من رفیقم خوبی نبودم اونم منو تحویل نمیکیره اما ارزو دارم هر جا هست خوب و خوش یاشه دیگه باید تشکر کنم از داداش عارف از فاطمه خانم از مهشید خانم از الناز خانم و پریا و مهشید که با هم نظر گذاشتن و مهری خانم و از همه کسایی که اسمشون از قلم افتاده .
میگویم با خود که اینبار نه مثل آنبار دیوانه نمیشونم
دل به هیچکس نمی دهم تا نمیرم
با خود حرف میزنم تا صدای کسی را نشنوم
نگاهم را به آسمان میدوزم تا نبینم
در خود میشکنم تا صدایش را کسی نشنود
آرام میمیرم تا کسی گریه نکند
گریه ام را میخورم تا کسی برایم دلسوزی نکند
دل به سنگ میبندم تا دلم را نشکند
اما خود خوب میدانم با نگاه غریبه ای تمامی ابیاتم خیس میشود از بین میرود
پس بیهوده دل را نمیرنجانم میگذارم برود آنجا که دوست دارد اما میدانم که ....
